رضا قليخان هدايت
926
مجمع الفصحاء ( فارسي )
و له ايضا شكسته زلفا عهد وصال من مشكن * چو زلف خود مكن از بار هجر قامت من ز آب و آتش چشم و دلم رميده مشو * كه آب و آتش من دوست داند از دشمن ز آتش دل من توده شو چو مشك تبت * وز آب ديدهء من تازه شو چو سرو چمن چو سرو ماه خرامان به نزد من بازآى * كه ماه و سرو منى مشك زلف و سيمبدن بتى پرىرخ و آهندلى و بىرخ تو * دلى پرىزده كردار شيفته است به من به من نماى رخ و اندكى به من دل ده * كه با پرىزده دارند اندكى آهن و له هست قد يار من سرو خرامان در چمن * بر سر سرو خرامان ماه تابان را وطن بلكه حد و قد آن زيبا صنم را بندهاند * ماه تابان بر سپهر و سرو نازان در چمن نارون بالا بتى بر نارون خورشيد و ماه * ناردان لب لعبتى در ناردان شهد و لبن در كنار من بود تا در كنار من بود * شهد و شير و ناردان و مهر و ماه نارون و له ايضا اى رنگ رخت گونهء گلزار شكسته * يك موى تو صد كلبهء عطار شكسته بازار نكويى ز تو افروخته وز تو * يكسر همه خوبان را بازار شكسته ما را همه زان ناوك چشم تو دل و پشت * شد خسته هدفسان و كمانوار شكسته يك تار نخواهم كه از آن زلف شود كم * تا زان نشود نافهء تاتار شكسته قطعات و هجويات اين خواجهزادگان كه درين شهر و برزنند * مردند مر زنان را ليكن مرا زنند خورشيد چرخ شيفته بر رويشان و ليك * از راه لطف شيفته بر سايهء منند